خرید بک لینک
- این عکس رو ببین+خب دیدم- چطور بود؟+چی چطور بود؟- نظرت رو میخوام بدونم بابا+منکه نظری ندارم- خیلی خوشگل و خانومه+خدا حفظش کنه : )- مسخره میکنی؟+ نه چرا مسخره کنم، فقط میخوام خیلی رک بگم و برم سر اصل مطلب که حال و حوصله این داستان هارو واقعا ندارم- ای بابا خودت که هیچ کاری نمیکنی، پس بزار ماها برات یه کاری کنیم+ واقعا خواهش میکنم بیخیال این چیزا بشید،من خیلی خستم، مطمینم درک میکنید وقتی میگم خستم یعنی چی درسته؟- بله واقعا درک میکنیم+ ممنونم، پس لطفا همینطور به این درک کردن ادامه بدید : )

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:59

چند شب پیشا بعد از مدت ها دوباره دست به قلم شدم اما نه شعرکه ای کاش نمیشدماونقدر سهمگین و غم انگیز نوشتم که هنوز آوارش روم موندههرکاری کردم نتونستم از روش رکورد بگیرم اونقدر نفسم از اون همه حجم وسنگینی و اندوه بند اومده که حتی نتونستم به خودم اجازه بدم جایی پستش کنمچون مطمینم خیلی سریع پتانسیل پخش شدن رو داره چرا که موضوعیتش فردی و شخصی نیست و به نوعی کلیت جامعه رو بخصوص جوون ترها رو در برمیگیرهو یه اشتباه بزرگ کردم که توی همون نصف شبی که نوشتمش و سعی داشتم رکورد بگیرم گاهی صدام بالا میرفته وانگار مادرم صدامو میشنوه و آواری به شباهت اشک مهمون ناخونده چشماش میشنواقعا دلم نمیخواد هیچکس اشک به چشماش بیاد، برای همین تصمیم گرفتم حداقل فعلا جایی پستش نکنم

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:59

بی درنگ زمانیکه فهمیدم افسردگی برای کسی که با حقایق دنیا میجنگد و تلخی واقعیت ها و دروغ هایی که باعث خوشی اکثر انسان هاست، باعث ناراحتی و اندیشیدن بیشتر میشود. شاد هستم وقتی میبینم اکثر مردم با شنیدن دروغ ها و ندانستن برخی حقایق و واقعیت های دنیا، حتی بخشی از زندگی به کامشان است...بلکه شاد بودن از ندانستن و جاهلی از دنیا، به نوعی خودفریبی و افسردگی ست؛ نه آن کسی که حتی تا حدودی میداند و سعی در دانستن دارد و می اندیشد تا هم غم را در آغوش بگیرد و هم شادی را، چرا که هم آغوشی با این دو! روح و جسم را آنچنان قدرتمند و منعطف میکند که تلخ ترین رویداد هم خودش را بعد از مدتی در آغوش فرد اندوهگین میبیند.مانند نویسنده یا شاعری هستم که بعد از نوشتن رمانی ملودرام یا رمانتیک، به آخر داستانش فکر نمیکند؛ بلکه به دیالوگ هایی می اندیشد که در طول رمان در جریان بوده اند...

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:59

صفحه بندی